کانون ادبی رازینه

شعر معاصر افغانستان

کانون ادبی رازینه

شعر معاصر افغانستان

کانون ادبی رازینه
دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سید ضیا قاسمی» ثبت شده است

۱۷
ژانویه

 

نویسنده: ضیا قاسمی

شاعر افغان مقیم سوئد

۶ شهریور ۱۳۹۳ - ۲۸ اوت ۲۰۱۴

 

کابل اگر دوباره

به آتش کشیده شود

در میان هزاران بی­جان

به نعشی بر خواهی خورد

که دو تا تابلو در بغل

روی خاک افتاده و

چشم­هایش

سمت کوهستان باز است...

 

این چند سطر از دهمین شعر مجموعه شعری "ما برای زن­ها به دنیا می­‌آییم" شاید تا حدی فضای شعرهای وحید بکتاش شاعر این مجموعه را معرفی کند.

شعرهایی که قوت اصلی ­شان از تخیل فوق­ العاده شاعر و مهارتی که او در پیوند زدن "صُوَر خیال" و "عناصر عاطفه" دارد، مایه گرفته است.

بکتاش در این چند سطر موقعیتی تکان دهنده را به تصویر کشیده و با ایجاد حرکت و تداوم، با بیانی سینمایی آن را روایت می­‌کند. در این پرداخت ما به وضوح می­‌توانیم قطع تصاویر و حرکت دوربین را تصور کنیم.

  • کانون ادبی رازینه
۰۸
ژانویه

«بی‌خوابی»

 

دریچه‌ی ذهنم را باز کن 

زنبوری آن‌جا می‌چرخد دور گلی

بگو آرام‌تر وِزوِز کند 

می‌خواهم بخوابم 

صدای تلویزیون لعنتی همسایه اگر بگذارد 

 

چراغ‌های خیابان روشن‌اند 

در سرم، 

زمین را کسی با انگشت می‌چرخاند

در آفریقا مردانی لاغر 

از تاریکیِ معدنی پایین می‌روند 

می‌خواهم بخوابم 

صدای تلویزیون لعنتی همسایه اگر بگذارد  

 

مرد گاریچی اسبش را شلاق ‌زد

نیچه دوید

اسب را بغل کرد و بی‌هوش شد

بودا گفت زندگی شبنمی است

که می‌لغزد پایین از برگ گلی

و کیست این شخص

که در ذهن من در قطار برلین نشسته 

و چهره‌اش پیدا نیست؟

می‌خواهم بخوابم 

صدای تلویزیون لعنتی همسایه اگر بگذارد 

 

بر فراز کاج کلاغی می‌خواند:

از آسمان کابل 

همراهِ راکت، برف می‌بارد

یادم می‌آید بخاری پدرم هیزم ندارد

و ترامپ نمی‌خواهد لاشه‌اش را از چَوکی بردارد 

و هزاران‌ ‌پنگوئنِ گم شده در قطب جنوب

به کجا ممکن است رفته باشند؟

می‌خواهم بخوابم 

صدای تلویزیون لعنتی همسایه اگر بگذارد  

 

آرام کن آن زنبور را

خاموش کن چراغ‌های خیابان را

نگذار زمین را بچرخانند

شلاق را بگیر از دست گاریچی 

خانه‌ی پدرم را گرم کن

چهره‌ی مسافر برلین را نشانم بده 

و از پنگوئن‌های گم‌شده خبری بیاور

می‌خواهم بخوابم 

صدای تلویزیون لعنتی همسایه اگر بگذارد 

———

چَوکی: صندلی 

 

سید ضیاء قاسمی

  • کانون ادبی رازینه